فتح فدك و رسيدن آن به حضرت زهرا عليهاالسلام:

پس از فتح خيبر در سال هفتم هجري و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با شنيدن خبر حيرت‌انگيز فتح آن قلعه‌ي پولادين به دست اميرالمؤمنين عليه‌السلام دشمنان اسلام وحشت كرده و خود را باختند و عده‌اي از آنان قبل از اعلان جنگ از طرف پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله پيش قدم شده و خود را تسليم كردند. از جمله آنها اهالي فدك بودند. فدكيان از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خواستند كه آنان را آزاد كند و درباره‌ي اموالشان تصميم بگيرد. اين پيشنهاد را پذيرفت و اميرالمؤمنين عليه‌السلام را فرستاد و با ضمانت حفظ جانشان با آنان صلح كرد در صلحنامه قرار شد هر كس از اهالي فدك كه اسلام آورد خمس اموال او گرفته شود و هر كس بر دين خود باقي ماند همه‌ي اموالش را بگيرند بدين صورت سرزمين فدك ملك شخصي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گرديد كه البته بر اساس حكم صريح قرآن بود[2] زيرا بدون لشكر كشي مسلمانان و بدون دخالت آنان فتح شد لذا پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌تواند هر تصميمي كه بخواهد درباره‌ي آنها بگيرد و اينچنين فدك به صورت يكپارچه از آن پيامبرصلي‌الله‌عليه‌و‌آله شد كه مردم فدك مي‌بايست در آن كار مي‌كردند و در‌آمد آن را كه سالانه بين هفتاد تا صد و بيست هزار سكه‌ي طلا بود به آن حضرت تسليم مي‌نمودند و فقط اجرت دريافت مي‌كردند.[3]
بلافاصله بعد از فتح فدك و بستن صلحنامه آيه‌ي "و آت ذا القربي حقه"[4] نازل گرديد پيامبرصلي‌الله‌عليه‌و‌آله از جبرئيل پرسيد منظور چه كساني هستند و اين حق كدام است. جبرئيل از طرف خداوند عرضه داشت: "فدك را به فاطمه عطا كن". پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حضرت زهرا عليهاالسلام را فرا خواند و به دستور آن حضرت سند فدك به عنوان بخشوده و اعطايي پيامبر به آن حضرت تحويل داده شد. سپس با دعوت مردم، از در‌آمد فدك به عنوان اعطايي فاطمه عليهاالسلام بين مردم تقسيم كردند حضرت زهرا عليهاالسلام در اين سرزمين نماينده‌اي قرار داد، و او پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، درآمد آن را خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام تقديم مي‌نمود. هر ساله حضرت به اندازه‌ي قوت خود بر مي‌داشت و بقيه را بين فقرا تقسيم مي‌كرد و تا هنگام رحلت پيامبر اين شيوه ادامه داشت.[5]

غصب فدك:

فتح فدك بار اول به معناي اخراج آن از دست كفار بود بار دوم فاتحان آن منافقاني بودند كه آن را از دست بانوي اسلام خارج كردند و نماينده‌ي آن حضرت را اخراج نمودند. حتي ارائه‌ي سند فدك ثمري نبخشيد و اقدام به جعل حديث براي غصب فدك نمودند اينك مراحل غصب فدك را پي مي‌گيريم:
ابوبكر و عمر قبل از اقدام به غصب فدك، براي آنكه كيفيت برخورد خود را تنظيم كنند، ضمن سنجش زمينه‌ي اجتماعي آن نزد اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمدند و گفتند: درباره‌ي آنچه از پيامبر باقي مانده چه مي‌گويي؟ فرمود: ما از همه‌ي مردم به پيامبر سزاوارتريم. عمر گفت: حتي نسبت به اموالي كه در خيبر است؟ اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: حتي اموالي كه در خيبر است.
عمر پرسيد: حتي نسبت به اموالي كه در فدك است؟ فرمود: حتي اموالي كه در فدك است.
عمر گفت: "مگر به قيمت جدا كردن گردنهاي ما با اره باشد، كه هرگز چنين چيزي نخواهد شد."
و با اين گفته تصميم جدي خود بر غصب فدك را صراحتاً اعلام داشتند.[6]
ده روز پس از رحلت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ابوبكر مأمورانش را به فدك فرستاد و نماينده‌ي حضرت زهرا عليهاالسلام را از آنجا اخراج كرد و آن را غصب نمود و در‌آمد آن را براي مخارج حكومت غاصبانه‌ي خود قرار داد.[7]
در اولين برخورد عمر سند فدك را به عنوان بخشوده‌ي پيامبرصلي‌الله‌عليه‌و‌آله به حضرت زهراعليهاالسلام از ايشان درخواست نمود حضرت چنين كردند ليكن ابوبكر و عمر نه تنها به آن اعتنايي نكردند بلكه عمر سند فدك را از آن حضرت گرفت و پيش چشم مردم آب دهان بر آن انداخت و آن را پاره كرد و علناً مخالفت خود را با امر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله اعلام نمود.[8] سپس براي توجيه عمل خود حديثي از قول پيامبر جعل كردند مبني بر اينكه (ما پيامبران ارث نمي‌گذاريم) و در جايي كه اصحاب پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حضور داشتند كسي جز عايشه و حفصه و يك عرب بياباني به نام مالك بن اوس بن حدثان كسي به شنيدن چنين حديثي از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گواهي نداد.[9]
در اولين مرحله‌ي اتمام حجت حضرت زهرا عليهاالسلام به امر اميرالمؤمنين عليه‌السلام به مجلسي آمد كه ابوبكر و عمر به همراه عده‌اي به طور خصوصي در آن بودند. هنگامي كه آن حضرت در مورد فدك كه بخشوده‌ي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است سخن گفت. ابوبكر حديث جعلي را پيش كشيد آن حضرت فرمودند: اين اولين شهادت ناحق است و من شاهداني دارم كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آن را به من بخشيده است. ابوبكر از آن حضرت تقاضاي دليل كرد براي چيزي كه در دست آن حضرت بود و اين رد دستور پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بود و درباره‌ي آن حضرت حكمي غير از حكم مسلمانان اجرا كردند. آن دو از فدك به عنوان غنيمت مسلمانان ياد كردند و دوباره درخواست دليل كردند. حضرت عصمت خود را مطرح كردند و اينكه سيده‌ي زنان بهشت ادعاي باطل نمي‌نمايد و شهادت كسي بر عليه آنان قبول نيست. ولي عمر گفت: ما شهادت ديگران را بر عليه تو قبول مي‌كنيم و حضرت با اشاره به آيه‌ي تطهير فرمودند: كسي كه بر عليه سيده‌ي زنان بهشت شهادتي بپذيرد ملعون و كافر است چرا كه آنان به حكم خداوند معصومند و آنان با ساير مردم مساوي نيستند ولي آنان دوباره در خواست دليل كردند و حضرت به آيه‌ي "و آت ذاالقربي" اشاره نموده و فرمودند: من و فرزندانم نزديكترين خلايق به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بوديم و آن حضرت فدك را به من بخشيد ولي عمر دوباره درخواست دليل و شاهد كرد.[10] در نتيجه اميرالمؤمنين و حسنين عليهم‌السلام و ام ايمن و اسماء بنت عميس آمدند و به فرموده هاي حضرت فاطمه عليهاالسلام شهادت دادند.
ليكن عمر شهادت آنان را قبول نكرد و علي را به عنوان همسر او و حسنين را به عنوان فرزندان او و ام ايمن را به عنوان خدمتكار او و نيز اسماء بنت عميس را به عنوان همسر جعفربن ابيطالب و خدمتكار فاطمه عليهاالسلام رد كرد و گفت: اينان به نفع بني هاشم شهادت مي‌دهند و در مورد ام ايمن اضافه كرد او زني غير عرب است و با فصاحت نمي‌تواند شهادت دهد و اينگونه حضرت زهراعليهاالسلام با حال غضب برخاست و فرمود: خدايا اين دو به حق دختر پيامبرت ظلم كردند خدايا به شدت اينان را م‍‍أخوذ بفرما و سپس حضرت زهرا عليهاالسلام محزون وگريان از نزد آنان بيرون آمد.[11] اقدام ديگري كه غاصبين و نه مردم انتظارش را نداشتند اين بود كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام تا چندين روز متوالي حضرت زهراعليهاالسلام را به همراه حسنين سوار بر مركبي مي‌نمود و بر در خانه‌ي مهاجر و انصار مي‌برد و حضرت زهرا عليهاالسلام بيعت آنان با پيامبر را گوشزد مي‌كرد و از آنان طلب ياري مي‌نمود ولي كسي به حضرت جواب مثبت نداد.[12]

خطابه‌ي مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد[13]

در شرايطي كه ابوبكر و عمر به همراه مهاجرين و انصار، مجلس مهمي در مسجد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تشكيل داده بودند و مشغول قدرت نمايي در مقابل خانه‌ي فاطمه عليهاالسلام بودند كه در فاصله‌ي چند قدمي بود، ناگهان در خانه‌ي فاطمه عليهاالسلام باز شد و بانوي با عظمت اسلام در حالي كه عده اي از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده به سوي جمعيت پيش آمدند.
منظره جداً عجيب بود و مردم همه اختيار از كف داده بودند وفقط اين را فهميدند كه راه باز كنند تا ببينند چه پيش مي‌آيد.
دختر پيامبر سر مبارك را با پوشش كامل پوشانيده بود و لباس سراسري بر روي لباسها پوشيده بود. از شدت غم و ناراحتي جسمي، قامت حضرت راست نبود و لباس حضرت به زمين كشيده مي‌شد و گاهي زير پاي حضرت مي‌رفت. راه رفتن فاطمه عليهاالسلام كه شباهت تمامي به راه رفتن پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله داشت همه را به ياد آن حضرت مي‌انداخت.

اولين اقدام آن بود كه فوراً بين زنان و مردان پرده اي زده شد، و حضرت با زنان همراه در آن سوي پرده قرار گرفتند و روي زمين نشستند.

مردم از ديدن اين منظره به شدت منقلب شدند. ناگهان صداي فاطمه عليهاالسلام را شنيدند كه آهي جانسوز كشيد و با همان آه همه‌ي مردم به گريه در آمدند و مجلس بر خود لرزيد و همه منقلب شدند.
شدت گريه به قدري بود كه حضرت مدتي طولاني صبر كرد تا مردم ساكت شدند و آرام گرفتند. حضرت خواست سخنان خود را آغاز كند كه با شنيدن چند كلمه بار ديگر مردم به گريه در آمدند، و حضرت آن قدر صبر كرد تا مردم كاملاً آرام شدند و سخنان خود را آغاز كرد.
فاطمه زهراعليهاالسلام پس از حمد و ثناي الهي و اقرار به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و بيان حكمتهايي از خلقت و تكليف بشر و ارسال انبياء عليهم‌السلام و خصوص نبوت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله متذكر سوابق مردم با قرآن و اهل بيت عليهم‌السلام شدند. از يك سو سابقه‌ي مردم در كمك به دين خدا و از سوي ديگر وظيفه‌ي خطيرشان نسبت به آيندگان را متذكر شدند. همچنين عظمت قرآن و اهل بيت عليهم‌السلام و ارتباط آن دو با يكديگر را بيان كردند و سپس شمه‌اي از حكمت شرايع الهي را ذكر نمودند.
پس از آن خود را معرفي كردند تا اهل مجلس و آينده‌ي تاريخ بدانند چه مقام معظمي با مردم سخن گفته است. و سپس سوابق زحمات فراوان و فداكارانه‌‌ي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و امير المؤمنين عليه‌السلام در پرورش نهال اسلام را ذكر كردند در اينجا سخن را به مطلب مورد نظر نزديك كرده و ارتداد مردم پس از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و ناديده گرفتن گذشته‌ها را ياد آور شدند و اينكه آتش فتنه را بر عليه دين خدا و اهل بيت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شعله‌‌ور مي‌نمايند سپس مسئله فدك را به عنوان نمونه‌اي از آتشهاي برانگيخته‌ي آنان بر شمردند.
در اين قسمت از سخن آياتي از قرآن درباره‌‌ي ارث و به خصوص ارث انبياء عليهم‌السلام به ميان آوردند، و مسائلي را كه به طور خصوصي با ابوبكر و عمر مطرح كرده بودند اين بار در حضور مردم طور مفصل‌‌تر و علني بيان كردند سپس خطاب به قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از غاصبين و مردمي كه مؤيد آنان بودند شكايت كرده آنگاه خطاب را متوجه انصار نمودند و با ياد آوري گذشته‌‌ي آنان در اطاعت از اوامر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و ياري دين خدا، تعجب خود را از بي توجهي آنان نسبت به احقاق حق دختر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بيان نموده كه حتي پس از داد خواهي و درخواست كمك كسي اعتنا نمي‌كند!
ابوبكر از فرصت استفاده كرد و حديث جعلي خود را مبني بر ارث نبردن انبياء مطرح كرد و گفت: من فدك را با مشورت و توافق مسلمين غصب كردم.
حضرت زهرا عليهاالسلام ضمن اينكه ساحت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را از مخالفت قرآن منزه دانستند آيات صريح ارث انبياء عليهم‌السلام را مطرح كردند و ثابت كردند كه هيچ استثنايي در مسئله براي هيچ كس وجود ندارد.
در اينجا سخنان حضرت پايان يافت و در راه بازگشت به خانه، رافع بن رفاعه به آن حضرت گفت: چرا علي قبلاً مارا آگاه نكرد تا در خلافت با ديگري بيعت نكنيم و كار به اينجا نرسد؟ حضرت با غضب به او فرمود: پس از واقعه‌‌ي غدير براي احدي عذري باقي نمانده است.
ام سلمه نيز سر از حجره‌اش بيرون كرد و با خطاب توبيخ آميز به مردمي كه خطابه‌ي حضرت زهرا عليهاالسلام را بدون نتيجه‌‌ي خاصي به پايان برده بودند گفت: آيا با مثل فاطمه اينگونه برخورد مي‌شود؟ آيا آمده ايد به فاطمه حكم دينش را ياد دهيد؟ آيا مثل فاطمه عليهاالسلام آنچه حقش نباشد طلب مي‌كند؟ آيا عنايت خاص پيامبر صلي اله عليه و آله نسبت به او را فراموش كرده‌ايد؟
لازم به ذكر است كه متن كامل خطبه‌ي فدك در 17 منبع مهم روايي نقل شده است از جمله شرح نهج‌البلاغه ابن ابي ‌ا‌لحديد كه از منابع معتبر اهل سنت است.


[1]- معجم البلدان:ج 4 ص 238- فدك في الماضي و الحاضر:ص 28

[2] - سوره حشر آية 6
[3] - بحارالانوار:ج 21 ص22 -ج29 ص110،114،238-تهذيب الاحكام: ج 1 ص424- الحرائج:ج1 ص113
[4] - سوره اسراء آيه 126
[5] - بحارالانوار: ج 21ص22تا25 ج29ص 105 ، 110 ، 115 ، 116 ، 118 ، 121 ، 123 ، 195 شرح نهج‌البلاغه ابن ميثم: ج5 ص 107
[6] - مجمع الزوائد: ج 9 ص 39
[7] - شرح نهج البلاغه (ابن ابي الحديد): ج16 ص 263 - المناقب (ابن شهر آشوب)خطي:ص226 - بحارالنوار:ج 29 ص 127
[8] - بحارالانوار:ج 21 ص23 - نواب الدهور: ج3 ص 148 - عوالم العلوم: ج11 ص 574 - مجمع النورين:ص137
[9] - بحار الانوار: ج 29 ص 134 ،156 ،190- كتاب سليم: ج 2 ص 694
[10] - بحارالانوار: ج 29 ص 134 ،189 ،194 ،199 - كتاب سليم: ج 2 ص 868
[11] - بحارالانوار: ج 29 ص 134 ،189 ،194 ،199
[12] - بحارالانوار: ج 29 ص 191
[13] - دلائل الامامه:ص 129، 109 - شرح نهج‌البلاغه ، ابن ابي الحديد: ج 16 ص 21، 215 ،233 ،234 - الاحتجاج: ج 1 ص 131، 146